به روز شده در: ۲۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۰
کد خبر: ۷۵۲۵۱۹
تاریخ انتشار: ۱۴:۱۵ - ۲۰ خرداد ۱۴۰۵

ربودن دختر طلافروش برای۲‌میلیارد تومان

روزنو :چند روز قبل مرد طلافروشی در تماس با پلیس از ربوده شدن دخترش خبر داد.

روزنامه ایران نوشت: چند روز قبل مرد طلافروشی در تماس با پلیس از ربوده شدن دخترش خبر داد.

او گفت: «دخترم صبح امروز برای دیدن دوستش از خانه خارج شد اما دیگر برنگشت. چند باری هم با تلفن همراهش تماس گرفتم اما پاسخ نداد. تا اینکه ساعتی قبل مردی از تلفن همراه دخترم تماس گرفت و مدعی شد که او را ربوده و برای آزادی‌اش دو میلیارد تومان می‌خواهد. من توانایی پرداخت دو میلیارد را دارم اما می‌ترسم بعد از پرداخت این پول دخترم را آزاد نکند و بلایی سرش بیاورد.»

6386140

به دنبال شکایت مرد جوان، تحقیقات برای آزادی المیرا آغاز شد. در نخستین گام کارآگاهان پلیس آموزش‌های لازم را به مرد طلافروش داده و از او خواستند با آدم‌ربا قرار بگذارد.

سه روز بعد وقتی مرد ثروتمند به محل قرار در یکی از مناطق شمال پایتخت رفت هر چه منتظر ماند، کسی به محل نیامد اما در همین زمان به پلیس خبر رسید که یک تصادف شدید بین دو خودروی پرشیا و ال 90  در همان حوالی رخ داده و راننده پرشیا فرار کرده است اما از داخل صندوق عقب خودروی او صدای یک زن شنیده می‌شود.

 به دنبال این گزارش، اکیپی از مأموران راهی محل شده و پس از باز کردن در صندوق عقب خودرو، با دختر جوانی مواجه شدند که دست و پاهایش بسته شده است. در ادامه مشخص شد وی دختر همان مرد طلافروش است.

با انتقال وی به اداره پلیس در حالی که تحقیقات ادامه داشت، حدود سه ساعت بعد کارآگاهان با اطلاعاتی که المیرا از آدم‌ربا در اختیارشان قرار داده بود، موفق شدند متهم را در مخفیگاهش که پاتوق  قماربازان بود، دستگیر کنند.

با اعتراف پسر جوان به آدم‌ربایی، به دستور بازپرس جنایی او در اختیار کارآگاهان قرار داده شد و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد.

ازدواج برای ثروت

بهنام که متهمی سابقه‌دار است، گفت: «بارها به اتهام سرقت و قماربازی بازداشت شده‌ام. المیرا در محل ما زندگی می‌کرد و  وضع مالی خوبی داشت. با خودم گفتم اگر با او ازدواج کنم، وضع مالی‌ام خوب می‌شود؛ به همین دلیل از او درخواست ازدواج کردم. اوایل اصلاً به من جواب نمی‌داد اما انقدر اصرار کردم تا با هم ملاقات کردیم.»

المیرا می‌دانست که خلافکاری؟

نمی‌دانست ولی یکی از دوستانش مرا می‌شناخت وقتی ما را با هم در کافه دید، به المیرا گفته بود من خلافکارم و بهتر است رابطه‌اش را با من قطع کند.

چرا او را ربودی؟

وقتی المیرا به من جواب رد داد، تصمیم گرفتم با ربودنش از خانواده‌اش اخاذی کنم. یک روز با ماشینی که سرقتی بود راهش را سد کردم و با تهدید او را داخل صندوق عقب خودرو انداختم بعد با تلفن خودش با پدرش تماس گرفتم و درخواست دو میلیارد تومان کردم.

تصویر روز
خبر های روز